خوش آمد بهار
زمستان تمام شد!
حرم حضور بهار، زمین را گرم کرد و برف و سرما را زدود!
زمستان رفت و روسیاهی ماند برای ذغال!
برآمد باد صبح و بوی نوروز بکام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز
دیگربار درخت عزم نوشدن کرد! چشمه، سرود رود سرداد! وچرخ فلک رقص زمین را برطواف خورشید به نظاره نشست!
زمین قبای زمردین به تن کرد و درخت با حریر غنچه، ناز بنیاد کرد تا چکاوک را مسحور خود سازد!
ابرآذاری برآمد ،باد نوروزی وزید
وجه می میخواهم و مطرب که میگویدرسید
باد بهاری که ازجان مرغزار وزید گیسوی سبز چمن را به بازی گرفت و غیرت ابر شد و از غیرت بارید!
گل رخ خود را دگر بار پرداخت و بلبل شیرین نوا را جگر سوزاند!
بهارآمد، بهارآمد، بهار مشکبار آمد
نگارآمد، نگارآمد، نگار بردبارآمد
ربیع آمد، ربیع آمد، ربیع بس بدیع آمد
شقایق ها وریحان ها و لاله ی خوش عذار آمد
وه! چه زیباست! چه دل انگیزست! هر دل صنمی گزید چون سرو روان!
چون لاله به نوروز قدح گیر بدست با لاله رخی اگر ترا فرصت هست
می نوش بخرمی که این چرخ کهن ناگاه ترا چو خاک گرداند پست
عطر جانفزایی از لاهوت، عالم ناسوت را در برگرفته!
این بوی بهارست که از صحن چمن خاست
یا نکهت مشک است کز آهوی ختن خاست
وین نغمه عندلیب بشنو در ردیف چمن و به ساز دل!
طرب ای دل که نوبهار آمد ازصبا بوی زلف یار آمد
مگر نسیمی از جانب سمن وزیدن گرفت کاین چنین بید، مجنون شد؟
دشت رنگین کمانی شده، رشک آسمان!
دل سنگ خارا شکست از دوری سبزه و جویبار پدیدار شد!
زان سستی و سردی دیگر نشانی نمانده برجا!
راستی، گاهی که جمادات و نباتات و حیوانات، زیبا و دگرگون شوند، شرط آدمیت نباشد که ما خاموش باشیم!
خوی بد دارم، ملولم ، تو مرا معذور دار
خوی من کی خوش شود بی روی خوبت ای نگار؟
آب بد را چیست درمان باز در جیحون شدن
خوی بد را چیست درمان باز دیدن روی یار
مگر نه اینست که همه بزرگان این دو را به هم پیوند زده اند، پس چه جای درنگ است مارا؟